تبليغاتX
دانلود بازی و نرم افزار و فیلم و عکس

دانلود بازی و نرم افزار و فیلم و عکس

اگه بازی.فیلم.و.... می

 

خواهیدکلیک کنید

حالا درست شد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور  | 

چند تا عکس جن این ها کاملا واقعی هستند و در روزنامه های اماراتی و

تلویزیون امارات نیز پخش شده است که به طور اتفاقی عکس گرفته شده است .از همه واقعی تر دومی است

 

جن

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور  | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور 

اگه سن خودتونو می خواهید (سال- ماه - روز - ساعت - ....) اینجا اطلاعات خودتونو وارد کنید البته به میلادی

Enter your date of birth
Month Date Year Hours



You have been living for:
In months:
In weeks:
In days:
In hours:
In minutes:
In seconds:
In Milliseconds:
Your next birthday will be in:

Free JavaScripts provided
by The JavaScript Source

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور 

تبلیغات مجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور  | 

تابلو

تابلو

 

هی ، با توام،  که آمده ای  یک  قدم  جــلو

 

حالا  بایست  جای  خــودت ، توی  تابلــو

 

 

حتما  دوباره  پیش  خودت   فکر می کنی

 

این مرد ،مرد گــم شده ، در یک  پیاده رو...

 

 

اصلا شروع قصه ،  چرا  مرد دیگری ست

 

فنجان  فال قهوه  نشان  می دهــد ..گــودو...

 

 

شاید  دو سطر رفته  به  بالا کسی  و..بعد ... 

 

پرتاب  می شود  به  مــداری ...و مثل  تو –

 

 

-دارم  درون  متن  خــودم   داد  می زنم 

 

هی ،  با شمام ،حضرت آقای ژاک رو سو

 

 

از من  عبور می کــند  این مــرد  لعــنتی

 

 

من هم  کـنار جاده ،... و با کیف وُ پالتو

 

 

شاید  به فکر  آمدن اصلا  نبود  وُ نیست  

 

باید شتاب کرد   به  سمت  ساراما گو ...

 

 

حالا  من و ُتو،  سمت کجا  راه می رویم

 

من یک قدم به سوی تو ، تو یک قدم جلو

 

 

دارم به فکر چاره ...،و بعدش سه نقطه چین

 

تو  التماس  می کنی ،  حالا بیا ... نرو ...

 

 

دارم  فــرار می کنم ، از این  مدار  گیج

 

سمت کجای قصه ، فقط  هی ...بدو ...بدو ..

 

 

آن قدر  می دوم  که  به   دیوار می رسم

من  می پَرم  کنار  خودت  توی   تا بلــو

 شاعر:حسین دیلم کتولی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور  | 

بنویس

 بنویس

 

 

حرف های نگفته ام  را تو ،روی  سیم دو تار من بنویس

 

هیچ کس را نگو چه می خواهی ،موقع انتظار من بنویس

 

 

جای دیگرنگوچه خواهی کرد،این من،این توخودت که میدانی

 

آن تفنگ دو لول را بر دار بزن این را شکار من بنویس

 

 

شهر منهای تو نمی ارزد پایبندی به:(( دوستت دارم ))

 

روی دیوار شهر ما خالی ست صاحب اختیار من بنویس

 

 

روی دار بلند گیسویت ،عشق خودرا هوار خواهم زد

 

گوش مَردُم کراست اما تو ،بی خیال هوار من بنویس

 

 

لب ورویت فریب شیطانند،با بهشت تنت چه سازم من

 

سیب هایت هنوز هم  کالند، باغ سرخ انا رمن  بنویس

 

 

این خزان را که بی تومیمیرم توهمیشه به خاطرت بسپار

 

بی من اماچه فرق خواهدداشت به حساب بهار من بنویس

شاعر: حسین دیلم کتولی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط مهدی عسکرپور  |