تلویزیون امارات نیز پخش شده است که به طور اتفاقی عکس گرفته شده است .از همه واقعی تر دومی است


تابلو
هی ، با توام، که آمده ای یک قدم جــلو
حالا بایست جای خــودت ، توی تابلــو
حتما دوباره پیش خودت فکر می کنی
این مرد ،مرد گــم شده ، در یک پیاده رو...
اصلا شروع قصه ، چرا مرد دیگری ست
فنجان فال قهوه نشان می دهــد ..گــودو...
شاید دو سطر رفته به بالا کسی و..بعد ...
پرتاب می شود به مــداری ...و مثل تو –
-دارم درون متن خــودم داد می زنم
هی ، با شمام ،حضرت آقای ژاک رو سو
از من عبور می کــند این مــرد لعــنتی
من هم کـنار جاده ،... و با کیف وُ پالتو
شاید به فکر آمدن اصلا نبود وُ نیست
باید شتاب کرد به سمت ساراما گو ...
حالا من و ُتو، سمت کجا راه می رویم
من یک قدم به سوی تو ، تو یک قدم جلو
دارم به فکر چاره ...،و بعدش سه نقطه چین
تو التماس می کنی ، حالا بیا ... نرو ...
دارم فــرار می کنم ، از این مدار گیج
سمت کجای قصه ، فقط هی ...بدو ...بدو ..
آن قدر می دوم که به دیوار می رسم
من می پَرم کنار خودت توی تا بلــو
شاعر:حسین دیلم کتولی
بنویس
حرف های نگفته ام را تو ،روی سیم دو تار من بنویس
هیچ کس را نگو چه می خواهی ،موقع انتظار من بنویس
جای دیگرنگوچه خواهی کرد،این من،این توخودت که میدانی
آن تفنگ دو لول را بر دار بزن این را شکار من بنویس
شهر منهای تو نمی ارزد پایبندی به:(( دوستت دارم ))
روی دیوار شهر ما خالی ست صاحب اختیار من بنویس
روی دار بلند گیسویت ،عشق خودرا هوار خواهم زد
گوش مَردُم کراست اما تو ،بی خیال هوار من بنویس
لب ورویت فریب شیطانند،با بهشت تنت چه سازم من
سیب هایت هنوز هم کالند، باغ سرخ انا رمن بنویس
این خزان را که بی تومیمیرم توهمیشه به خاطرت بسپار
بی من اماچه فرق خواهدداشت به حساب بهار من بنویس